راه کارگر نیوز
راه کارگر نیوز

سایت خبری راه کارگر
کارگری حقوق بشر و زندانیان سیاسی زنان دانشجویی ملی
کد خبر : 8487                   2016-12-23 15:39:38

آن‌چه که کارگران باید بدانند (۵,٤و٦)
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

آن‌چه که کارگران باید بدانند (4)
کار ساده: کاری را که احتیاج به تخصص و آموزش قبلی نداشته باشد، کار ساده می‌گویند؛ مانند: درو کردن گندم و یونجه با داس، کندن بوته‌های نخود با دست، پاسخ دادن به تلفن، نان از تنور در آوردن، واکس زدن کفش، جارو کردن، آب‌پاشی، بسته‌بندی کردن به صورت دستی، نگهبانی، کار در مرغ‌داری‌ها، گاوداری‌ها و غیره.
کار مرکب: کاری که به آموزش و تخصص نیاز داشته باشد، چه این آموزش و تخصص از طرف خود ما و یا و به وسیله‌ی سرمایه‌دار هزینه‌ی انجام آن پرداخت شده باشد، کار پیچیده یا مرکب می‌گویند. مانند خلبانی، راننده‌گی ماشین‌های سنگین، کارگری که خط تولید‌ کارخانه‌ای را کنترل می‌کند، مهندسان، پزشکان، اساتید، معلمان، پرستاران، کارگران فنی و غیره.
به عبارت دیگر؛ "كار پیچیده فقط تصاعد هندسی یا دقیق‌تر مضروب كار ساده است، به گونه‌ای كه مقدار كوچكی از كار پیچیده، با مقدار بزرگ‌تری از كار ساده برابر است. ... ممكن است كالایی محصول پیچیده‌ترین كار ممكن باشد اما ارزشش آن را با محصول كار ساده برابر می‌كند، از این رو فقط بازنمود مقدار مشخصی از آن كار ساده است."
آن‌چه که کارگران بايد بدانند (5)
کار مشخص يا مجسم: کاري را که کارگران به طور مشخص و ملموس مشغول انجام دادن آن هستند. کاري است که سبب ايجاد ارزش مصرفي در کالا مي‌شود. مانند کار کارگران ايران‌خودرو که روي خط توليد، پژوپارس توليد مي‌کنند، کارگران سيمان لوشان که سيمان توليد مي‌کنند و غيره. يعني کارگران ايران‌خودرو سيمان توليد نمي‌کنند بل‌که مشخصا" کارشان توليد خودرو سواري است.
به بياني‌ ديگر؛ كاري است كه به يك شكل مشخص، مقتضي و در جهتي سودمند صرف شده باشد. يك نفر نمي‌تواند "بصورت كلي" كار كند، اما هنگام كار، كار يك كفاش يا يك زارع يا يك معدنچي و نظاير آن را انجام مي‌دهد. انواع گوناگون كار از نظر فراورده‌هايي كه توليد مي‌كنند، تفاوت دارند. كار مجسم است كه ارزش مصرفي يك كالا را به‌وجود مي‌آورد. كار مجسم پيش از اين هميشه وجود داشته و پس از اين نيز اين‌چنين خواهد بود. اين نوع كار در غياب نظام سرمايه‌داري نيز وجود خواهد داشت.
در برخي منابع کار مشخص را کار انضمامي هم مي‌گويند؛ يعني کاري که در زمان و مکاني مشخص واقعاً انجام مي‌شود، يا کار مفيدي که محصول آن ارزش مصرفي است. اين نوع کار يکي از مباني هستي و وجود انسان است که در هر شکل‌بندي اجتماعي (جامعه‌ي نخستين، برده‌داري، فئودالي، سرمايه‌داري، ...) وجود دارد. اين نوع کار در واقع، يک ضرورت زندگي است. اين کار، کار مجرد نيست، ضد آن است.
کار مجرد: کاري که مشخص و ملموس نيست، کار انتزاعي و کار به‌طور کلي است. کار مجرد، کار به طور عام است. مثلا" در تهران روزانه يک ميليون کارگر مشغول به کار به طور کلي هستند، نمي‌دانيم که هريک از آن‌ها چه کار مشخصي را انجام مي‌دهند. کار مجرد معيار ارزش کالاهاست و قيمت آن‌ها را تعیین مي‌کند.
يعني کاري را که به کالا ارزش‌مبادله‌اي - براي فروش و مبادله‌- مي‌بخشد کار مجرد است. در جامعه‌ي سرمايه‌داري کار هر کارگري در وهله نخست کار مجرد و در وهله‌ي دوم کار مجسم يا مشخص است. کار مجرد محصول سیستم سرمايه‌داری است.
به عبارت ديگر، اگر به طور دقيق به انواع گوناگون كار توجه كنيم يك خصوصيت مشترك بين آن‌ها مي‌يابيم، يعني صَرف كار انساني به‌طور كلي، يعني به‌كار رفتن نيروی‌‌ عضلات، مغز، و غيره. كار وقتي مستقل از شكل مجسم آن در نظر گرفته شود – كار به اعتبار نيروي كار انساني – كار مجرد است. كار مجرد ارزش يك كالا را تشكيل مي‌دهد. كار مجرد فقط نماينده‌ي نظام سرمايه‌داري است. در نظام‌هاي قبلي نبوده و در آينده نيز نخواهد بود. در نظام سرمايه تضاد لاينحلي بين كار مجسم که ارزش مصرفی توليد می‌کند و كار مجرد که ارزش مبادله‌ای توليد می‌کند، وجود دارد كه به عنوان تضاد بين كار خصوصي و كار اجتماعي ظاهر مي‌گردد.
از طرف دیگر باید بدانیم که کار مجرد يا بهتر است بگوييم نيروي کار‌ به عنوان "کار مجرد" نیز تعريف مي‌شود. اين‌گونه کار با کار مجسم (يا کار مفيد يا کار مشخص) تفاوت دارد. کار مجسم (کار انضمامي) به کارگر تعلق دارد هنگامی که بر روی موضوع کار مشغول است، اما حاصل کار مشخص او تبدیل به کار مجرد می‌شود و در واقع هم‌چون نيرويي از کارگر جدا مي‌شود و در مدار توليد‌ قرار مي‌گيرد که با کارگر بيگانه است و کارگر دخل و تصرفي در نتيجه و محصول آن ندارد. کار مجرد ارزش و ارزش اضافي‌ را در کالا می‌گنجاند. سرمايه‌ ناشي از کار مجرد است که انباشته مي‌گردد.
دو ويژگي كار: در سيستم سرمايه‌داري، کار دو خصلت يا دو ويژگي در طبيعت و ذات خود دارد که دو گانه و دو پهلو و ضد هم هستند. از طرفي، كار مجسم است و موجب ايجاد ارزش مصرفي مي‌گردد. و از طرف ديگر كار مجرد است و موجب ايجاد ارزش كالا، يعني ارزش مبادله‌اي مي‌شود.
"هركاري عبارت است از صرف شدن نيروي كار انساني به معناي فيزيولوژيك كلمه، و با اين خصوصيت كار يكسان انساني يا كار مجرد انساني است كه ارزش كالاها را به وجود مي‌آورد. از سوي ديگر، هر كاري عبارت است از صرف شدن نيروي كار انساني به شكلي خاص و با هدفي معين و اين خصوصيت كار مفيد و مشخص است كه ارزش‌هاي مصرفي را توليد مي‌كند."
آن‌چه که کارگران بايد بدانند (6)
فرآورده يا محصول: انسان‌ها براي رفع نيازهاي مادي خود مانند؛ خوراک، پوشاک، مسکن و نيازهاي رواني مانند؛ مسافرت، تفريح، مطالعه، سينما، تئاتر و غيره، در طول تاريخ حيات خود مجبور بوده است که دست به توليد موادي مانند؛ گندم، دام، ميوه و غيره بزند، تا از اين طريق بتواند امرار معاش خود و خانواده را تامين نمايد. کليه‌ي موادي (زراعي، دامي، باغي، کارگاهي، صنعتي و ...) که بشر در جهت رفع نيازهاي خود و به منظور مصرف، توليد مي‌کند، فرآورده يا محصول مي‌گويند. در جامعه‌ي اوليه، برده‌داري و فئودالي هدف اصلي شيوه‌ي توليد، توليدکردن فرآورده‌ها يا محصولي بود، که فقط و فقط جهت مصرف (نه فروش) توليد مي‌شد.
اگر شخصي محصول يا فرآورده‌ي مازاد بر نياز خود را مي‌فروخت، به اين خاطر بود که با پول آن محصول يا فرآورده‌اي که به آن نياز دارد، خريداري نمايد. پس فرآورده يا محصول کالا نيست. در سيستم سرمايه‌داري است که فرآورده تبديل به کالا مي‌شود.
كالا: همان محصول يا فرآورده‌اي است که ماهيت و ذات آن تغيير کرده است. چيزي است كه قبل از هر چيز، يك نيازمندي انسان را برآورده مي‌سازد و در مرحله‌ي دوم، نه براي مصرف شخصي بل‌كه براي فروش، براي مبادله، توليد مي‌شود. كالاها به اعتبار ارزش مصرفي از نظر كيفيت ناهمگون هستند (گندم، پارچه، آهن) در حالي كه به اعتبار ارزش، همگون هستند (همگي حاصل كار انسان هستند.) مقصد نهايي كالاها از نظر ارزش مصرفي، مصرف کردن آن است، و از نظر ارزش، فروش آن مي‌باشد. ارزش مصرفي يك كالا چيزي ملموس و آشكار است در حالي كه ارزش آن غير قابل رؤيت و لمس است.
كالا سلول سازنده جامعه‌ي سرمايه‌داري است. درست همان‌طور كه قطره آب، دنياي اطراف را در خود منعكس مي‌سازد، كالا نيز منعكس‌كننده كليه تضادهاي اساسي سرمايه‌داري است.
"محصول كار در تمامي حالات اجتماعي (جامعه اشتراكي اوليه، برده‌داري، فئوداليسم، سرمايه‌داري) شيئي مصرفي بوده است؛ اما فقط در يك دوره‌ي تاريخي مشخص از تكامل است كه كار صرف شده در توليد چيزهاي مصرفي، چون ويژگي "عيني" آن محصول يعني چون ارزش آن باز نموده و محصول كار به كالا تبديل مي‌شود. بنابراين، نتيجه مي‌شود كه شكل ساده‌ي ارزش كالا در همان حال شكل ساده‌ي ارزش محصول كار است و هم‌چنين تكامل شكل كالايي با تكامل شكل ارزشي متقارن است.
کالا "پيش از هر چيز شيئي است خارجي، چيزي كه با ويژگي‌هاي خود هر نوع نياز انسان را برآورده مي‌كند. ماهيت اين نيازها، چه از شكم ناشي شود و چه تخيلي باشد، تغييري در موضوع نمي‌دهند